سيد محمد دامادى

200

شرح بر تركيب بند جمال الدين محمد بن عبد الرزاق در ستايش رسول اكرم ( ص ) ( فارسى )

خاك شو در پيشِ شيخ با صفا * تا ز خاكِ تو برويد كيميا نَفْس چون با شيخ بيند گام تو * از بُنِ دندان ، شود او ، رام تو كان دعاى شيخ ، نى چون هر دعاست * فانى است و گفتِ او ، گفتِ خداست [ دفتر 3 بيان آنكه نفس آدمى بجاى آن خونى است ] . در اشعار حافظ نيز تركيبات مختلفى از پير اينطور آمده است : بندهء پيرِ مُغانم كه ز جهلم برهاند * پيرِ ماهر چه كند ، عينِ عنايت باشد هرگز به يُمنِ عاطفتِ پيرِ مىفروش * ساغر تهى نشد ، ز مىِ صافِ روشنم پيرِ گُلرنگِ من ، اندر حقِ أَزرق پوشان * رُخصَتِ خُبث نداد ، أَرنه حكايتها بود نصيحتى كنمت ياد گير و در عمل آر * كه اين حديث ز پيرِ طريقتم ياد است نُخست موعظهء پيرِ مىفروش اينست * كه از مصاحبِ ناجنس ، احتراز كنيد . پيرِ دُردى كشِ ما ، گر چه ندارد زر و زور * خوش عطا بخش و خطاپوش ردايى دارد به جانِ پيرِ خرابات و حقِّ صحبتِ او * كه نيست در سَرِ من ، جز هواىِ خدمتِ او پيرِ پيمانه كشِ من ، كه روانش خوش باد * گفت : پرهيز كن از صحبتِ پيمان شكنان امّا پير بايد داراى خصايصى باشد : پير كز جنبشِ ستاره بُوَد * پير نَبْوَد ، كه شيرخواره بُوَد « جاهل بودن ديگرست و خود را جاهل دانستن ديگر الّا پيش شيخ ، مرده بايد بودن » [ معارف / برهان الدّين محقّق ترمدى ]